صبح روز بعد از مهمانی است و بعد از جمع و
جور کردن آثار شام دیشب، همانطور که منتظرم چای سبزم آماده شود، خیره می
شم به ماشین اسباب بازی که زیر مبل جا مانده و مال مهدی برادرزاده ام است
که یک قفسه پرش را دارد. مطمئنم که به محض بیدار شدن پایین می آید و سراغ
ماشین پلیس گمشده اش را می گیرد که تو شلوغ بازیهای دیشب نوه نتیجه های
مامان پرت شده زیر مبل.

بعد فرو می رم تو بحر ماشین، اینکه کجا ساخته شده، چه سالی ساخته شده، سازنده اش زن بوده یا مرد، وقتی می ساخته شاد بوده یا غمگین، و اینکه آیا نمونه واقعی این مدل از ماشین پلیس وجود دارد یا نه؟...
برچسب:
نویسنده: حمید قاسمیپور