خرید بک لینک

انگار متعلق به یک زمان خیلی دور بودم، یک گذشته خیلی دور یا یک آینده خیلی دور. انگار هم اینجا نبودم و هم اینجا بودم. نه فقط خودم، که آدمهای دور و برم. اصلا همه چیز، درخت و آسمان و خانه. یه جور حالت عجیب و غریبی که بعضی وقتها سراغم می آمد. و باعث می شد این تصور را داشته باشم که الان زمان متوقف شده و آن چیزی نیست که الان است. انگار آن اتفاق تلخ که قدرت پتک را داشت نیافتاده، انگار نه انگار که عقبکی راه می روم. راه می رفتم؛ همیشه.

خانه بی صدا ترین حالتش را تجربه می کند، میل دویدن به سرم افتاده است و از جا بلندم می کند. ترسی غریب در دلم لونه کرده و خودم را مثل! نمی دانستم حال خودم را به چی تشبیه کنم که مناسب ترین مثال باشد. انگار رها ترین بودم، رهاتر از هر چیزی که رهایی ویژگی اصلی اش بود.

برچسب: نویسنده: حمید قاسمی‌پور تاريخ: يکشنبه 12 شهريور 1396 ساعت: 22:35

صفحه بندی